نزدیک عملیات بود.
نزدیک
عملیات بود. می دانستم دختردار شده.یک روز دیدم سرپاکت نامه از جیبش زده
بیرون.گفتم: این چیه؟ گفت عکس دخترمه. گفتم:بده ببینمش. گفت خودم هنوز
ندیدمش. گفتم چرا؟ گفت الان موقع عملیاته.می ترسم مهر پدر فرندی کار دستم
بده.باشه بعد.

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 23:34 توسط خادم حضرت زهرا
|
هیئت شهدای گمنام شهرکرد